گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۷۰

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: منکردم۱۰ بیت
خود را به عیش امکان پر متهم نکردمخلقی به خنده نازند من‌ گریه هم نکردم
سیر خیال هستی رنگ فضولیی داشتاز خجلت جدایی یاد عدم نکردم
کاش انفعال هستی می‌داد شر به آبمدر آتشم ز خاکی‌ کز جهل نم نکردم
همواری آتشم را باغ خلیل می‌کردمحراب‌ کبر گردید دوشی‌ که خم نکردم
از بسکه نقد هستی سرمایهٔ عدم داشتهر چند صرف‌ کردم یک ذره‌ کم نکردم
پیری به دوشم آخر سرمشق لغزشی بستتا سرنگون نگشتم جهد قلم نکردم
رنگ پریده یکسر محمل‌کش بهار استاز خود رمیدم اما جز با تو رم نکردم
آیینهٔ تجرد جوهر نمی‌پرستدپرچم‌ گرانیی داشت خود را علم نکردم
از طبع بی‌تعلق حیران‌ کار خویشماین صفحه نقش نگرفت یا من رقم نکردم
بیدل چه بگذرد کس از عالم‌ گذشتناین جاده پی سپر بود رنج قدم نکردم