گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۳۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نرفتم۱۳ بیت
به دل‌ گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتمنفس تا خانهٔ آیینه روشن کرد من رفتم
شرار کاغذم از بی‌دماغیها چه می‌پرسیهمه گر یک قدم رفتم به خویش آتش‌فکن رفتم
ز باغ امتیاز آیینه‌گل چیدن نمی‌داندتحیر خلوت‌آرا بود اگر در انجمن رفتم
زدل بیرون نجستم چون خیال از آسمان تازینیفتادم به غربت هر قدر دور از وطن رفتم
تحیر شد دلیلم در سواد دشت آگاهیهمان تار نگاهم جاده بود آنجا که من رفتم
ز بس وحشت ‌کمین الفت اسباب امکانمکسی با خویش اگرپرد‌اخت من از خویشتن رفتم
چو شمعم مانع‌ وحشت نشد بی‌دست و پاییهابه لغزشهای اشک آخر برون زین انجمن رفتم
به آگاهی ندیدم صرفهٔ تدبیر عریانیز غفلت چشم پوشیدم به فکر پیرهن رفتم
هجوم ضعف برد از یادم امید توانایینشستم آنقدر بر خاک کز برخاستن رفتم
پر طاووس دارد محمل پرواز مشتاقانبه یادت هر کجا رفتم به سامان چمن رفتم
ادا فهم رموز غیب بودن دقتی داردعدم شد جیب فطرت تا به فکر آن دهن رفتم
به قدر التفات مهر دارد ذره پیداییبه یادت گر نمی‌آیم یقینم شد که من رفتم
مرا بر بستن لب فتح باب راز شد بیدلکه در هر خلوت از فیض خموشی بی‌سخن رفتم