گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۳۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نگگرفتم۱۰ بیت
چون آینه چندان به برش تنگ گرفتمکز خویش برون آمدم و رنگ گرفتم
نامی که ندارم هوس نقش نگین داشتدامان خیالی به ته سنگ‌ گرفتم
عجز طلبم گشت عنان تاب نگاهشره بر رم آهو ز تک لنگ گرفتم
چون غنچه شبم لخت دلی در نظر آمددامان تو پنداشتم و تنگ گرفتم
خلقی در ناموس زد و داغ جنون بردمن نیزگرفتم‌که ره ننگ‌گرفتم
خجلت‌کش خودسازی‌ام از خودشکنیهانگشوده در صلح و ره جنگ‌ گرفتم
گر چرخ نسنجید به میزان وقارممن نیز به همت‌ کم این سنگ‌ گرفتم
در ترک تعلق چقدر ناز و غنا بودبر هر چه هوس پای زد اورنگ‌ گرفتم
تاگرم‌کنم بستر امنی‌که ندارمچون صبح نفس زیر پررنگ‌گرفتم
بیدل نفس آخر ورق آینه‌ گرداندسیلی به تجرد زدم و رنگ‌ گرفتم