گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۰۲

وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه: انیام۱۰ بیت
تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز این‌که بخوانی‌امدر دیگری بنما که من به کجا روم چو برانی‌ام
کسی از محیط عدم‌کران چه ز قطره واطلبد نشانز خودم نبرده‌ای آن‌چنان که دگر به خود برسانی‌ام
به کجاست آن قدرم بقا که تأملی کندم وفاعرق خجالت فرصتم نم انفعال زمانی‌ام
به فسردنم همه تن الم به تردّد آبله در قدمچو غبار داغ نشستنم چو سرشک ننگ روانی‌ام
سحر طلسم هوا قفس همه‌جاست منفعل هوسچه قدر عرق کندم نفس که به شبنمی بستانی‌ام
ز کدورت من و ما پُرم غم بار دل به که بشمرمستم است سنگ ترازویی که نفس کشد ز گرانی‌ام
ز حضور پیری‌ام این‌قدر  اثر امتحانِ قبول، و  رَدکه رساند بر در نیستی خم پشت پای جوانی‌ام
نه به نقش بسته مشوشم نه به حرف ساخته سرخوشمنفسی به یاد تو می‌کشم چه عبارت و چه معانی‌ام
همه عمر هرزه دویده‌ام خجلم کنون که خمیده‌اممن اگر به حلقه رسیده‌ام تو برون در ننشانی‌ام
ز طنین پشهٔ بی‌نفس خجل است بیدل هیچکسبه کجایم و کی‌ام و چی‌ام که تو جز به ناله ندانی‌ام