گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۹۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهام۱۲ بیت
فهم حقیقت من و ما را بهانه‌امخوابیده است هر دو جهان در فسانه‌ام
چون بوی غنچه‌ای‌ که فتد در نقاب رنگخون می‌خورد به پردهٔ حسرت ترانه‌ام
پاک است نامهٔ سحر ازگرد انتطارقاصد اگر درنگ کند من روانه‌ام
بر دوش آه محمل دل بسته است شوقچون سبحه می‌دود به سر ریشه دانه‌ام
زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختنددنیاست آتشی که منش در میانه‌ام
چندی تپید شعلهٔ امید و داغ شدچون شمع بال سوخته بود آشیانه‌ام
عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاندیک جبههٔ نیاز و هزار آستانه‌ام
آشفته نیست طرهٔ وضع تحیرمیارب به جنبش مژه مپسند شانه‌ام
در موج حیرتی چو گهر غوطه خورده‌اممحو است امتیاز کران و میانه‌ام
عنقا به بی‌نشانی من می‌خورد قسمنامی به عالم نشنیدن فسانه‌ام
لبریزم آنقدر ز تمنای جلوه‌ایکز شرم ‌گر عرق‌ کنم آیینه خانه‌ام
تا پر فشانده‌ام قفس و آشیان گم استبیدل چو بوی‌گل به‌کمین بهانه‌ام