گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهام۱۴ بیت
عمری‌ست چون نفس به تپیدن فسانه‌اماز عافیت مپرس دل است آشیانه‌ام
در قلزمی که اوج و حضیضش تحیر استموج خیالم و به خیالی روانه‌ام
آهم چو دود آتش یاقوت گل نکردوا سوخته‌ست در گره دل زبانه‌ام
خط غبار آفت نظاره است و بسبی‌صرفه نیست این که شناسد زمانه‌ام
نیش حسد به وضع ملایم چه می‌کندچون موم آرمیده به زنبور خانه‌ام
ای چرخ بیش ازین اثر زحمتم مخواهچون دل بس است تیر نفس را نشانه‌ام
اشکی به صد گداز جگر جمع می‌کنمچون شمع زندگی‌ست به این آب و دانه‌ام
خجلت به عرض جوهر من خنده می‌کندمویی ز چشم رستهٔ مغرور شانه‌ام
آن شور طالعم که در این بزم خواب عیشدر چشم عالمی نمک است از فسانه‌ام
بی‌اختیار می‌روم از خویش و چاره نیستتا کی کشد عنان نفس از تازیانه‌ام
خاکم به باد رفت و نرفت از جبین شوقیک‌سجده وار حسرت آن آستانه‌ام
آسوده‌تر ز آب گهر خاک می‌شومپرواز در کنار فسردن بهانه‌ام
موج فضول‌، محرم وصل محیط نیستبی‌طاقتی مباد زند بر کرانه‌ام
بیدل اسیر حسرت از آنم‌که همچو چشمدر رهگذار سیل فتاده‌ست خانه‌ام