گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۶۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکردهام۱۲ بیت
زان بهار ناز حیرانم چه سامان کرده‌امچون ‌گل امشب تا گریبان‌ گل به دامان‌ کرده‌ام
بوی ‌گل می‌آید از کیفیت پرواز منبال و پر رنگ از نوای عندلیبان ‌کرده‌ام
بی نشانی مشربی دارم‌ که مانند نگاهآینه در دستم و تمثال پنهان کرده‌ام
نقش این نه شیشه‌ گر یادم نباشد گو مباشسیر مینایی دگر در طاق نسیان کرده‌ام
با شرار کاغذ عشرت گرو تاز وفاستهر گه از خود رفته‌ام سیر چراغان ‌کرده‌ام
از جنون سامانی ‌کیفیت عنقا مپرسآنقدر پوشیده‌ام خود را که عریان ‌کرده‌ام
بر که نالد فطرت از بیداد تشویش نفسخانهٔ آیینه‌ای دارم که‌ ویران کرده‌ام
ز انتظار صبح باید بر چراغم خون‌ گریستبهر یک لب خنده چندین اشک نقصان کرده‌ام
در غم نایابی مطلب ‌که جز وهمی نبودسوده‌ام دستی که همت را پشیمان ‌کرده‌ام
جز غم سیل فنا دیگر چه باید خوردنماز فضولی خویش را در دشت مهمان‌ کرده‌ام
ابر را گفتم چه باشد باعث سیرابی‌اتگفت وقتی ‌گریه بر عاجز گیاهان کرده‌ام
بیدل از داغ چراغ خامشم غافل مباشنرگسستان چشمکی خس‌پوش مژگان‌ کرده‌ام