غزل شمارهٔ ۱۹۶۶
هستی نیاز دیده نمناک کردهامتا شمع سان جبین زعرق پاک کردهام
راهم به کوچهٔ دگر است از رم نفسزبن موج می سراغ رگ تاککردهام
تیغی به جادهٔ دم الفت نمیرسدسیر هزار راه خطرناک کردهام
دل از نفس نمیگسلد ربط آرزواین رشته را خیال چه فتراک کردهام
طاقت به دوش کس ننهد بار احتیاجواماندهام که تکیه بر افلاک کردهام
از ضعف پیریی که سرانجام زندگیستدندان غلط به ریشهٔ مسواک کردهام
پر بیدماغ فطرتم از سجدهام مپرسسر بود گوهری که کنون خاک کردهام
گرد شکستم از چه نخندد به رویکارمزدوری قلمرو ادراک کردهام
بیدل حنایی از چه نگردد بیاض چشمخطها بهخون نوشتهام و پاک کردهام