گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۶۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ننگفتهام۱۴ بیت
با هیچکس حدیث نگفتن نگفته‌امدرگوش خویش گفته‌ام و من نگفته‌ام
زان نور بی‌زوال که در پردهٔ دل استبا آفتاب آنهمه روشن نگفته‌ام
این دشت و در به ذوق چه خمیازه می‌کشدرمز جهان جیب به دامن نگفته‌ام
گلها به خنده هرزه گریبان دریده‌اندمن حرفی از لب تو به ‌گلشن نگفته‌ام
موسی اگر شنیده هم از خود شنیده است«‌انی انا اللهی‌»‌که به ایمن نگفته‌ام
آن نفخه‌ای کز او دم عیسی گشود بالبوی کنایه داشت مبرهن نگفته‌ام
پوشیده‌دار آنچه به فهمت رسیده استعریان مشو که جامه دریدن نگفته‌ام
ظرف غرور نخل ندارد نیاز بیدبا هرکسی همین خم‌گردن نگفته‌ام
در پردهٔ خیال تعین ترانه‌هاستشیخ آنچه بشنود به برهمن نگفته‌ام
هر جاست بندگی و خداوندی آشکارجز شبههٔ خیال معین نگفته‌ام
افشای بی‌نیازی مطلب چه ممکن استپرگفته‌ام ولی به شنیدن نگفته‌ام
این انجمن هنوز ز آیینه غافل استحرف زبان شمعم و روشن نگفته‌ام
افسانهٔ رموز محبت جنون نواستهر چند بی‌لباس نهفتن نگفته‌ام
این ما و من‌ که شش‌ جهت از فتنه‌اش پُر استبیدل تو گفته باشی اگر من نگفته‌ام