گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۵۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایتوام۱۲ بیت
دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توامافکند یا رب سرِ افتاده در پای توام
این‌که رنگم می‌پرد هر دم به ناز بی‌خودیانجمن‌پرداز خالی کردنِ جای توام
خانمان پرداز الفت را چه هستی‌، کو عدمهر کجا مژگان گشایم‌ گرد صحرای توام
هیچکس آواره‌گردِ وادی همت مبادمطلب نایاب خویشم بس‌که جویای توام
نقد موهوم حباب آن‌گه به بازار محیطزبن بضاعت آب سازد کاش، سودای توام
خواه درد آرم به شوخی خواه صاف آیم به جوشهمچو می از قلقل آهنگان مینای توام
کیست‌ گردد مانع مطلق‌عنانی‌های منموج بی‌پروای توفان‌خیز دریای توام
سجده‌ها دارم به ناز هستی موهوم خویشکاین غبار سرمه جوهر، گَرد مینای توام
در محبت فرق تمییز نیاز و ناز کوهر قدر مجنون خویشم، محو لیلای توام
می‌شکافم پردهٔ هستی، تو می‌آیی بروننقش نامت بسته‌ام، یعنی معمای توام
گرمی هنگامهٔ موج و محیط امروز نیستتا تو افشای منی، من ساز اخفای توام
می‌شنیدم پیش ازین بیدل نوای قدسیاناین زمان محو کلام حیرت انشای توام