گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارگل۱۲ بیت
در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گلرنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل
رازداران محبت پرتنک سرمایه‌اندکز جنون چیدند یک چاک‌ گریبان‌وار گل
چشم حیران شاهد دلهای از خود رفته استنقش پایی هست در هر جا کند رفتار گل
از رگ تاکم لب امید بی‌خمیازه نیستمی‌کند زین‌ ریشه آخر نشئه‌ای سرشار گل
سبحه ریزد غنچهٔ ‌کیفیت این ‌شاخسارگر کند در باغ‌ کفرم رشتهٔ زنار گل
الفت دلها بهار انبساط دیگر استشاخ این‌ گلبن ز پیوند آورد بسیار گل
ناله از انداز جرأت در عرق گم می‌شودبلبل ما را که چون شمعست در منقار گل
درگلستانی‌ که رنگ و بوی می‌سازد بهمعالمی را از تکلف گشت ربط‌ دارگل
ای شرر در سنگ رنگ آرزو گردانده‌ گیرچشم واکردن نمی‌ارزد به این مقدار گل
در بهارم داغ‌ کرد آخر به چندین رنگ یأسساغر بی‌باده یعنی بی‌جمال یار گل
برنفس بسته‌ست فرصت محمل فیض سحرناله شو ای رنگ تا چشمی‌ کند بیدار گل
رشتهٔ شمع‌ است مژگانم‌ که‌ گوهرهای اشکبسکه چیدم بیدل امشب‌ کرد دیگر بار گل