غزل شمارهٔ ۱۹۴
سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ماحیرت است آیینهدار پشت و روی کار ما
چون نگه در خانهٔ چشم خیال افتادهایمسایهٔ مژگان تصور کن در و دیوار ما
ریزش خون تمنا، گلفروشیهای رنگپرفشانیهای حیرت بلبل گلزار ما
ناله در پرواز دارد کوشش ما چون سپندکز گداز بال و پر وا میشود منقار ما
چون شرر، وحشتقماشانِ دکانِ فرصتیمچیدن دامان رواج گرمی بازار ما
شمعِ محفل در گشادِ چشم دارد سوختنفرق حیران است در اقبال تا ادبار ما
با همه یأس، اعتماد عافیت بر بیخودیستناکجا در خواب غلتد دیدهٔ بیدار ما
قطرهسامانیم اما موجِ دریای کرمدارد آغوشی که آسان میکند دشوار ما
غربت هستی گوارا بر امید نیستیستآه از آن روزی که آنجا هم نباشد بارِ ما