گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۰۳

در نظرها معنی‌ام‌ گل می‌کند غیرت به چنگخامه‌ام دارد مداد از محضر داغ پلنگ
ساز آفاق از نواهای شکست دل پر استدر صدای‌ کوه یک میناست لبریز ترنگ
بی‌نقابی اینقدرها برنمی‌دارد جمالهر صفایی را که دیدم می‌کند ایجاد رنگ
هر قدر مینا به سنگ آید درین ناموسگاهخجلت از روی پری شسته‌ست رنگ
دل فضایی داشت پیش از دستگاه ما و منخانهٔ آیینه تمثال نفسها کرده تنگ
از حدیث کینه‌جو ایمن نباید زیستنهرکجا دم می‌زند دود دگر دارد تفنگ
از مدارای فلک ممکن مدان آرام خلقخواب‌کو کز بهر آهو پوست اندازد پلنگ
محرم درد دل ما کس درین‌ کهسار نیستبر صدای ناتوانان سینه مالیده‌ست سنگ
رنگها دارد سواد سرمهٔ چشم بتانکلک نقاشان صدف‌ گل‌کرده در خاک فرنگ
فهم حکم‌ اندازی شست قضا آسان مگیردر ته بال پری این جا پری دارد خدنگ
با تامل مشورت درکار حق جستن خطاستدامن فرصت کم افتاده‌ست در دست درنگ
بیدل اینجا آفت امداد است سعی عافیتفکر ساحل می‌تراشدکشتی ازکام نهنگ