گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انداردعقیق۱۴ بیت
بر خود از ساز شکفتن‌کی‌گمان دارد عقیقدرخور نامت تبسم در دهان دارد عقیق
جای آن داردکه باشد باب دندان طمعنسبت دوری به لعل دلبران دارد عقیق
بسکه بی‌آب است این صحرای شهرت اعتبارروز و شب نقش نگین زیر زبان دارد عقیق
سادگی دارالامان بی تمیزان بوده استحلقه‌های دام را خاتم‌گمان دارد عقیق
عیب ما رنگین خیالان معنی باریک ماستعرض نقصان تا دهد از رگ زبان دارد عقیق
هر کسی تا خاک‌گردیدن به رنگی بسمل استخون رنگی در فسردنها روان دارد عقیق
حرص هر جا غالب افتد بر جگر دندان فشاردر هجوم تشنگی‌ها امتحان دارد عقیق
هرکه می‌بینی به قدر شهرت از خود رفته استسودنامی هم به تحصیل زیان دارد عقیق
بی‌جگر خوردن میسر نیست پاس اعتبارآبرو در موج خون دل نهان دارد عقیق
اعتبارات جهان پر بی‌نسق افتاده استجانکنیها بهر نام دیگران دارد عقیق
خون دل را در بساط دیده رنگی دیگر استآبرو در خاتم افزونتر ز کان دارد عقیق
لعل ها از بهر مشتاقان تبسم‌پرور استآب باربکی به ذوق تشنگان دارد عقیق
محو لعلت را فسردن نیز آب زندگی‌ستهمچو دل تا رنگ خونی هست جان دارد عقیق
نیست بیدل‌ کاهش ایام بر دلخستگاندر شکست خود همان خط امان دارد عقیق