گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رطرف۱۴ بیت
عقل را مپسند با عشق جنون‌پرور طرفبیخبرتا چند سازی پنبه با اخگر طرف
کلفت جاوید پستی‌های فطرت توأم‌انداز جبین سایه کم گردد سیاهی برطرف
از دل تنها توان بر قلب محشر تاختنلیک نتوان ‌گشت با یک دل ز صد لشکر طرف
هرزه‌گو را قابل صحبت نگیری زینهارعاقبت خون گشت اگر گشتی به دردسر طرف
ناتوانان ایمنند از رنج آفت‌های دهرتیغ کمتر می‌شود با پیکر لاغر طرف
تا نفس باقیست ممکن نیست ایمن زیستنچون گلوی شمع باید بود با خنجر طرف
نالهٔ ما بر نیاید با تغافلهای نازسعی خاموشی مگر باشد به‌ گوش ‌کر طرف
جز تبسم با لب او هیچکس را تاب نیستموج می‌باید که ‌گردد با خط ساغر طرف
ای بهشت آرزو بر چشم گریان رحمتیکرده‌اند این قطرهٔ خون را به صد گوهر طرف
سایه را از هیچکس اندیشهٔ تعظیم نیستناتوانی عالمی دارد تکلف بر طرف
بوی گل با نالهٔ بلبل وداع آماده استخیر باد دوستانم داغ کرد از هر طرف
هیچکس سودی نبرد از انتظار مدعاتا نشد چشم طمع با حلقه‌های در طرف
شور امکان بر نیاید با دل آسودگانجوش دریا نیست با جمعیت گوهر طرف
تا توانی بیدل از وهم تعلق قطع کنیک قلم نور است چون شد دود آتش بر طرف