غزل شمارهٔ ۱۸۵۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکردشمع۷ بیت
از عدم مشکل نه آسان سیر امکان کرد شمعداغ شد افروخت اشک و آه سامان کرد شمع
بس که از ذوق فنا در بزم جولان کرد شمعترک تمهید تعلقهای امکان کرد شمع
از هجوم شوق بیروی تو در هرجا که بوددود آه اظهار از هر تار مژگان کرد شمع
آب حیوان و دم عیسی نگردد چون خجلسر به تیغش داد و جان تازه سامان کرد شمع
آه عاشق آتش دل را دلیل روشن استفاش شد هرچند درد خویش پنهان کرد شمع
رشتهٔ جان سوخت بر سر زد گل سودا گداختجای تا در محفل نازآفرینان کرد شمع
دید در مجلس رخش از شرم او گردید آبخویش را چون نقش پا با خاک یکسان کرد شمع