غزل شمارهٔ ۱۸۴۸
نبود نقطهای از علم این کتاب غلطشعور ناقص ما کرد انتخاب غلط
فریب زندگی از شوخی نفس نخوریکه تیغ را نکند کس به موج آب غلط
شکست شیشه به چشمت بساط عشرت چیدز رنگ باخته کردی به ماهتاب غلط
رموز وضع جهان را کسی چه دریابدکه خلق کور سوادست و این کتاب غلط
رجوع اصل خطا میبرد ز طینت فرعگرفتن است ز سر چون شود حساب غلط
جهان ز جوش غبار من آنقدر آشفتکه راه خانهٔ خود کرد آفتاب غلط
نداشت آینهای موج آب غیر محیطبه جلوه خوردم از اندیشهٔ نقاب غلط
برون دایره مرکز چه آبرو داردنبست عشق سرم را به آن رکاب غلط
به فرق حاصل این دشت خاک میبایستعرق ز آینهٔ سعی ریخت آب غلط
به خواب دیدمت امشب که در کنار منیاگر غلط نکنی نیست حکم خواب غلط
ز قطره، قطره عیان دید و از محیط، محیطنکرد فطرت بیدل به هیچ باب غلط