گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ایش۱۲ بیت
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایشبه صد عجز حنا خون بهار افتاد در پایش
گلستان آب شد از شرم رخسار عرقناکشصدف لب بست از همدرسی لعل گهر زایش
ز شبنم‌کاری خجلت سیاهی شسته می‌رویدنگاه دیدهٔ نرگس به دور چشم شهلایش
خیال از هر بن مویش به چندین نافه می‌غلتدختنها پایمال نکهت زلف سمن سایش
تبسم می‌زند امشب به لعلش پهلوی چینیمبادا در خم ابرو نشاند تنگی جایش
به کنه مطلب عشاق دشوار است پی بردنکه خواند سطر مکتوبی که دارد بال عنقایش
محبت سعی ما را مایل پستی نمی‌خواهدعرقریز است می از سرنگونیهای مینایش
بهارستان هستی رنگ در بال شرر داردکه چیدن از شکفتن بیش می‌بالد زگلهایش
به رفع غفلت ما زحمت تدبیر نپسندیزمین از خواب ممکن نیست برخیزد مزن پایش
زمانی آب شو از انفعال هرزه جولانینگردد تا هوا شبنم پریشانست اجزایش
چو صبح‌ این‌ گرد موهومی‌ که در بار نفس داریپر افشانست ناپیدایی از پرواز پیدایش
دم تیغی‌ که من دارم خمار حسرتش بیدلسحر پروردهٔ نازست زخم سینه فرسایش