گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ایش۱۱ بیت
اگر زین رنگ‌، تمکین می‌زند موج از سراپایشخرام خویش هم مشکل تواند برد از جایش
به غارت رفتهٔ گرد خرام او دلی دارمکه چون‌ گیسوی محبوبان پریشانی‌ست اجزایش
زبان در سرمه می‌غلتد اسیران نگاهش راصدا را هم رهایی نیست از مژگان‌ گیرایش
نگاه از چشم حیرانم چو دود از داغ می‌جوشدقیامت ریخت بر آیینه‌ام برق تماشایش
نخواهد دود خود را شعله داغ خجلت پستینیفتد سایه بر خاک از غرور نخل بالایش
وفا در هر صفت بی‌رنگ تأثیری نمی‌باشدهنوز از خاک مشتاقان حنایی می‌شود پایش
وداع هستی عاشق ندارد آن قدر کوششهمان برگشتن از یاد تو خالی می‌کند جایش
نگردد زایل از اشک ندامت نقش پیشانیخطوط موج شستن مشکل است از آب دریایش
ندارد طاقت یک جنبش مژگان دل عاشقز بس چون اشک لبریز چکیدنهاست مینایش
به این هستی فنا را دستگاه رفع خجلت‌ کنبه کام خس مگر از شعله بالد ناکسیهایش
به این بی‌مطلبی احرام خواهش بسته‌ام بیدلکه آگه نیست سایل هم ز افسون تقاضایش