گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۰۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: امش۱۵ بیت
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامشنهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش
رساییها به فکر طرهٔ او خاک می‌بوسدمپرس از شانهٔ‌ کوتاه دست آغاز و انجامش
خیال او مقیم چشم حیران است‌، می‌ترسمکه آسیبی رساند جنبش مژگان بر اندامش
به ذوق شوخی آن جلوه چون آیینهٔ شبنمنگاهی نیست در چشمم ‌که حیرانی‌ کند رامش
تبسم ساغر صبح تمنای ‌که می‌گردداگر یابی به صد دست دعا بردار دشنامش
گر این باشد غرور شیوهٔ نازی‌که من دیدمبه‌کام خویش هم مشکل‌که باشد لعل خودکامش
چه امکان است دل را در خرامش ضبط خودکردنهمه‌گر سنگ باشد بر شرر می‌بندد آرامش
اگر در خانهٔ آیینه حسنش پرتو اندازدچو جوهر لعمهٔ خورشید جوشد از در و بامش
نه تنها در دل آیینه رنگ جلوه می‌خندددر آغوش نگینها هم تبسم می‌کند نامش
طواف خاک‌کویش آنقدر جهد طرب داردکه رنگ و بوی‌گل در غنچه‌ها می‌بندد احرامش
در آن محفل‌که حسن عالم آرایش بود ساقیفلک میناست می عیش ابد خورشید ومه جامش
ز نخل آن قد دلجو نزاکت را تماشا کنکه خم‌ گردیده شاخ ابرو از بار دو بادامش
امید از وصل او مشکل که گردد داغ محرومینفس تا می‌تپد بر خویش درکار است پیغامش
سر انگشت اشارات خطش با دیده می‌گویدحذر باید ز صیادی که خورشید است در دامش
مریض شوق بیدل هرگز آسودن نمی‌خواهدکه ‌همچون نبض موج آخر کفن می‌گردد آرامش