گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۰۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نگش۱۲ بیت
به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگشدر آتش ریختم نامی که آبم می‌کند ننگش
به مضمون جهان اعتبارم خنده می‌آیدچها این کوه درخون غوطه زد تا بسته شد سنگش
به شوخی بر نمی‌آمد دماغ ناز یکتاییمن از حیرت فزودم صفر بر اعداد نیرنگش
اگر شخص تمنا دامن ترک طلب‌گیردچو موج آخر گهر بندد به هم آوردن چنگش
به غفلت پاس ناموس تحیر می‌کند دل رادر کیفیت آیینه قفلی دارد از رنگش
جوانی تن زد ای غافل‌،‌کنون صبری‌که پیری همبه‌گوش نقش پا ریزد نواهای خم چنگش
مزاج عافیت ازگردش حالم تماشاکن -شکستی داشت این مینا که پوشیدند در رنگش
به تحریری نمی‌شایم‌، به تغییری نمی‌ارزمندارم آنقدر رنگی که برگردانم آهنگش
تأمل بر قفای حیرت دیدار می‌لرزدکه می‌ترسم به هم آوردن مژگان‌ کند تنگش
چه تسخیر است یارب جذبهٔ تاثیر الفت راکه رنگم تا پر افشاند حنا می‌جوشد از رنگش
در این باغم به چندین جام تکلیف جنون داردپر طاووس یعنی پنبهٔ مینای بی‌رنگش
به حیرت رفتهٔ آیینهٔ وهم خودم بیدلچه صورتهاکه ننهفته‌ست برگل‌کردن رنگش