غزل شمارهٔ ۱۸
نه طرح باغ و نه گلشن فکندهاند اینجادر آب آینه روغن فکندهاند اینجا
غبار قافلهٔ عبرتی که پیدا نیستهمه به دیدهٔ روشن فکندهاند اینجا
رسیده گیر به معراج امتیاز چو شمعهمان سری که ز گردن فکندهاند اینجا
جنون مکن که دلیران عرصهٔ تحقیقسپر ز خجلت جوشن فکندهاند اینجا
یکیست حاصل و آفت به مزرعی که شبیز دانه مور به خرمن فکندهاند اینجا
به صید خواهش دنیای دون دلیر متازهزار مرد ز یک زن فکندهاند اینجا
سر فسانه سلامت که خوابناکی چندغبار وادی ایمن فکندهاند اینجا
نهفته است تلاش محیط موج گوهریه روی آبله دامن فکندهاند اینجا
رموز دل نشود فاش بیچراغ یقیننظر به خانه ز روزن فکندهاند اینجا
مقیم زاویهٔ اتفاق تسلیممبساط عافیت من فکندهاند اینجا
چو شمع گردن دعوی چسان کشم بیدلسرم به دوش فکندن فکندهاند اینجا