گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارش۱۱ بیت
چه لازم است‌ کشد تیغ چشم خونخوارشبه روی دل‌ که نفس نیز می‌کند کارش
به حیرتم‌ که چه مضمون در آستین داردنگاه عجز سرشکی است مهر طومارش
چمن به فیض بیابان ناامیدی نیستکه از شکستن دل آب می‌خورد خارش
محیط فیض قناعت‌که موجش استغناستچو آب آینه سرچشمه نیست در کارش
ندارد آن همه تخمین عرصهٔ امکانببند چشم و بپیما فضای مقدارش
بساط خامش هستی ستیزه آهنگممگر رسد به نوای‌ گسستن تارش
کباب همت آن رهروم‌ که در طلبتچو اشک آبله دارد عنان رفتارش
ز ناله بلبلم آسوده است و می‌ترسمدل دو نیم دهد باز یاد منقارش
ز جلوهٔ تو جهان کاروان آینه استبه هر چه می‌نگرم حیرتی است در بارش
غرور عشق تنزه بساط خودرایی‌ستدماغ‌ کس نخرد گلفروش بازارش
فریب عشرت طوبی‌ که می‌خورد بیدلبه رنگ سایه سر ما و پای دیوارش