گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۷۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: یدش۱۰ بیت
در آن کشور که پیشانی گشاید حسن جاویدشگرفتن تا قیامت بر ندارد نام خورشیدش
ز خویشم می‌برد جایی‌که می‌گردم بهار آنجانگاه ساغر ایمای گل بادام تمهیدش
به گلزاری که الفت دسته بند موی مجنونستهوا هر چند بالد نگذرد از سایهٔ بیدش
اشارات حقیقت بر مجاز افکند آگاهیخرد هرجا پری در جلوه آمد شیشه فهمیدش
ز بس اسرار پیدایی دقیق افتاده است اینجانظر واکرد برکیفیت خویش آنکه پوشیدش
گر این یأس از شمار سال و ماه‌ کلفتم خیزدمه نو خم شود چندان‌که از دوش اوفتد عیدش
به چندین جام نتوان جز همان یک نشئه پیمودنتو هم پیمانه‌ای داری که پرکرده‌ست جمشیدش
جنون مضرابی ناموس الفت نغمه‌ها داردشکست از هر چه باشد می‌زند بر سایه امیدش
چه مقدار آگهی بر خویش چیند قطره از دریاخیالت راست تحقیقی‌ که ممکن نیست تقلیدش
نپردازی به فکر نغمهٔ تحقیق من بیدلکه چرخ اینجا خمیدن می‌کشد با چنگ ناهیدش