گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۷۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ندش۱۲ بیت
فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندشتا سرمه رسانید به مژگان بلندش
از حیرت راه طلبش انجم و افلاکگم‌ کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش
ننمود سحر نیز درین معرض ناموسبیش از دو نفس رشته به صد چاک پرندش
هر گرد که برخاست ازین دشت پری بودیارب به چه رفتار جنون‌ کرد سمندش
صد مصر شکر آب شد از شرم حلاوتپیش دو لب او که مکرر شده قندش
کو تحفهٔ دیگر که بیرزد به قبولیدل پیشکشی بود که در خاک فکندش
جز در چمن شرم جمالش نتوان دیدای آیینه‌سازان عرق افتاد پسندش
تسلیم به غارتکدهٔ یأس نداردجز سجده ‌که ترسم ز جبینم ببرندش
چون من ز دل خاک‌ کمربسته جهانیتا زور چه همت‌گسلد اینهمه بندش
تشویش دل کس نتوان سهل شمردنزان شیشه حذر کن‌ که به راهت شکنندش
دل فتنهٔ شورافکن هنگامهٔ هستی استنُه مجمر گردون و یک آواز سپندش
بیدل به‌ که ‌گویم غم بیداد محبتاین تیر نه آهی‌ست ‌که از دل شکنندش