گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۶۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ابش۱۰ بیت
جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابشنبرد این شعله را خوابی‌ که خاکستر زند آبش
هوای ‌کعبهٔ تحقیق داری ساز تسلیمیسجود بسمل اینجا در خم بال است محرابش
به جرأت بر میا، سامان جمعیت غنیمت‌دانبنای اشک غیر از لغزش پا نیست سیلابش
چو آتش‌، جاه دنیا، بد مژه خواباندنی داردحذر از استر مخمل‌، لباس ابره سنجابش
طریق خلق داری‌، سنگ بر ساز درشتی زننهال رأفت از وضع ملایم می‌دهد آبش
بساط بی‌نیازی بایدت از دور بوسیدنندارد لیلی آن برقی ‌که مجنون آورد تابش
درین محفل چو شمع آورده‌ام غفلت ‌کمین چشمیکه تا مژگان در آتش خفته است و می‌برد خوابش
ره تحقیق از سیر گریبان طی نمی‌گرددندارد پیچش طومار دریا سعی گردابش
به یاد شرمگین چشمی قدح می‌زد خیال منعرق تا جبهه خوابانید آخر در می نابش
اگر این برق دارد آتش رخسار او بیدلنیابی در پس دیوار هیچ آیینه سیمابش