گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ربگشا۱۲ بیت
درین محفل که دارد شام بربند و سحر بگشامعما جز تأمل نیست یک مژگان نظر بگشا
ندارد عبرت احوال دنیا فرصت‌اندیشیگرت چشمی‌ست از مژگان گشودن پیش‌تر بگشا
به کار بسته ای دل آسمان عاجزتر است از مامحیط ار ناخنی دارد بگو عقد گهر بگشا
خرد از کلفت اسباب‌، آزادی نمی‌خواهدمگر شور جنون گوید که دستارت ز سر بگشا
ز فیض صدق اگر دارد کلامت بوی آگاهیبه باد یک نفس چشم جهانی چون سحر بگشا
حدیث بی‌غرض شایستهٔ ارشاد می‌باشدسر این نامه تا خطش نگردیده‌ست تر بگشا
به ناموس حیا دامان دل نتوان رها کردنتو نور شمع فانوسی همان در بیضه پر بگشا
اجابت‌پرور رحمت تلاش از کس نمی‌خواهدبه دست از دعا خالی‌،‌ گریبان اثر بگشا
ز هر نقش قدم واکرده‌اند آیینهٔ دیگرمژه خم کن، ز رمز خلوت تحقیق‌، در بگشا
به عزم چارهٔ غفلت ز مژگان کسب عبرت کنرگ خوابی که بگشایی به چندین نیشتر بگشا
گشاد دل به چاک پیرهن صورت نمی‌بنددز بند این قبا واشو،‌ گریبان دگر بگشا
خیال نازکی داری دل خود جمع کن بیدلبه جز هیچ از میان چیزی نمی‌یابی، کمر بگشا