گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابگیر۱۵ بیت
این بحر را یک آینه دشت سراب‌ گیرگر تشنه‌ای چو آبله از خویش آب ‌گیر
بنیاد چشم در گذر سیل نیستی‌ستخواهی عمارتش کن و خواهی خراب‌ گیر
گر زندگی همین نظری بازکردن‌سترو بر در عدم زن و چشمی به خواب‌ گیر
این استقامتی ‌که تو بر خویش چیده‌ایچون اشک بر سر مژه پا در رکاب‌ گیر
گلچینی خیال به امید واگذارچون یأس از گداز دو عالم گلاب‌ گیر
ممنون چرخ سفله شدن سخت خجلت استتا از اثر تهی‌ست دعا مستجاب‌گیر
کیفیتی به نشئهٔ عرفان نمی‌رسدچشمی به خویش واکن و جام شراب ‌گیر
در خاک هم ز معنی خود بی‌خبر مباشاز هر نشان پا نقط انتخاب‌ گیر
سیلاب خوش عمارت ویرانه می‌کندای چشم تر تو هم گل ما را در آب گیر
جز چاک دل، نشیمن عنقای عشق نیستچون صبح سازکن قفس و آفتاب‌گیر
عالم تمام‌، خانهٔ زین اعتبار کنیعنی قدم به هرچه‌گذاری رکاب‌گیر
خاموشیت نظر به یقین بازکردن‌ستآیینه‌ای به ضبط نفس چون حباب‌گیر
قاصد، سوادنامهٔ عشاق نیستی‌ستبردار مشت خاک ز راه و جواب‌گیر
بی دردی از خیانت اعمال رنگ کیستاز هر نفس‌که ناله ندارد حساب‌گیر
از نسیه فیض نقد نبرده‌ست هیچکسبیدل تو می خور و دل زاهد کباب‌ گیر