غزل شمارهٔ ۱۶۸۲
به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذردهل نابسته بر لب در صف واعظگران مگذر
به تحسین خسیسان هیچ نفرینی نمیباشدبه روی تیغ بگذر بر لب بیجوهران مگذر
دو عالم ننگ دارد یک قدم لغزش به خود بستنچو خط امتحان بر جادهٔ کج مسطران مگذر
تهی شو از خود و راحت شمر آفات دنیا راگر اینکشتی نداری از محیط بیکران مگذر
مروت نیست ای منعم ز درویشان تبرایتبه شکر فربهی از پهلوی این لاغران مگذر
به خوان نعمت اهل دول ننگ است خو کردناگر آدم سرشتی در چراگاه خران مگذر
سراغ عافیت از خلق بیرون تازیی داردبه هرسو بگذری زین دشت و در جز بر کران مگذر
تامل در طریق عشق دارد محمل خجلتبههر راهیکه میباید گذشت از خودگران مگذر
تجردپیشه را نام تعلق میگزد بیدلمسیحا گر نهای ازکوچهٔ سوزنگران مگذر