گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۷۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ذار۱۰ بیت
ای هوس قطع نفس ‌کن، ساعتی دنگم‌ گذاربی خماری نیست مستی، شیشه در سنگم گذار
بوی منت برنمی‌دارد دماغ همتماز غرض بردار دست و بر دل تنگم‌ گذار
بی‌خودان محمل‌کش گرد دو عالم وحشت‌اندگر شکست دامنت بار است، بر رنگم گذار
ای جنون! عمریست می‌خواهم دلی خالی کنمشیشه‌ام را بشکن و گوشی بر آهنگم‌ گذار
کس ندارد جز عرق تاب جدال اهل شرمآب شو، آنگه قدم در عرصهٔ جنگم‌ گذار
داغ را غیر از سیاهی سایهٔ دیوار نیستیک دو روزی عافیت آیینه در زنگم گذار
بی‌جنون، دنیا و عقبا کسوت ناکامی استزین دو دامن، یک گریبان‌وار در چنگم گذار
پلهٔ میزان موهومی نمی‌باشد گرانگو فلک همچون شرر در سنگ بی‌سنگم‌ گذار
بی‌دماغی نقد امکان را ودیعت خانه‌ای‌ستمهر هر گنجی‌ که خواهی بر دل تنگم‌ گذار
نُه فلک بیدل، غبار آستان نیستی‌ستگر تو مرد اعتباری پا به اورنگم ‌گذار