غزل شمارهٔ ۱۶۴۶
امروز نوبهارست ساغرکشان بیاییدگل جوش باده دارد تاگلستان بیایید
در باغ بیبهاریم، سیری که در چه کارمگلباز انتظاریم بازیکنان بیایید
آغوش آرزوها از خود تهیست اینجادر قالب تمنا خوشتر ز جان بیایید
جز شوق راهبر نیست اندیشهٔ خطر نیستخاری در اینگذر نیست دامنکشان بیایید
فرصت شرر نقابست هنگامهٔ شتابستگل پای در رکابست مطلق عنان بیایید
گر خواهش فضولیستجز وهم مانعش کیستباغ است خانهای نیست تا میهمان بیایید
امروز آمدنها چندین بهار داردفرداکراست امید، تا خود چسان بیایید
ای طالبان عشرت دیگرکجاست فرصتمفتاست فیضصحبتگر این زمان بیایید
بیدل به هرتب وتاب ممنون التفاتیستنامهربان بیایید یا مهربان بیایید