گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۳۷

ای هوس آوارگان چند تک و پو کنیدسعی نفس آب شد سوی عرق رو کنید
آینه‌دار حضور غیب پرستد چراحاصل تحقیق چیست‌ گر من و ما او کنید
مخمل و دیبا همه باب مساس هواستنقش نی بو‌ریا زینت پهلو کنید
صنعت پرگار عشق حیف بود ناتمامسر به هوا می‌دود توأم زانو کنید
جهد کماندار وهم صید تسلی نکردرم همه وقتش رم است دشت و درآهوکنید
پیش غرور فلک عجز بشر روشن استمرد کمان نیستید نوحه به بازو کنید
گردن تسلیم عشق خط امان است و بسبر دم تیغ قضا تکیه به این مو کنید
عالم یکتایی‌اش مغرض تمثال نیستششجهت آیینه است آینه یکسوکنید
از چمنی می‌رسیم باخته رنگ نگاهگز سر سیر گلی‌ست حیرت ما بو کنید
ماه ز وضع هلال یافت عروج ‌کمالبوی جبین برده‌اید پیشهٔ ابرو کنید
ذره موهوم را شرم نسنجد به هیچبیدل ما را همین سنگ ترازو کنید