غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
دوستان از منش دعا مبریدزندهام نامم از حیا مبرید
خاک من دارد انفعال غبارکاش بادم برد شما مبرید
خون من تیره شد زافسردنشبخون برسرحنا مبرید
میگدازم ز خجلت نگهشهرکجا او بود مرا مبرید
محفل ناز غیرتاندود استسرمه لب میگزد صدا مبرید
با چلیپا خوش است نوخط مانامه جزروی برقفا مبرید
عشق بیتاب عرض یکتاییستدل ما جزبه دست ما مبرید
دسته بندید اگرگل این باغقفس بلبلان جدا مبرید
هرکجا جشم میگشاید شمعگرد پروانه پرگشا مبرید
از قمار بساط آگاهیجز عرقریزی حیا مبرید
نالهکفر است در طریق وفابرقضا شکوه قضا مبرید
سر همان به که بر زمین باشدجنس تسلیم بر هوا مبرید
عرض اهل هنر نگه دارندپیش طاووس نام پا مبرید
خشکی از اهل دستگاه تریستنم آب رخ گدا مبرید
غیر دل نیست آستان مرادبر در هرکس التجا مبرید
در جود از سوال مستغنی استببرید این ترانه یا مبرید
گوشهگیر حیاست بیدل ماسخنش نیز جابجا مبرید