گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۰۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انگردید۱۰ بیت
توان اگر همه دور آن آسمان گردیدبه‌گرد خواهش یک دل نمی‌توان‌گردید
جه حرصها که نشد جمع تا به خود چیدیمهوس متاعی ما عاقبت دکان‌گردید
غبار وادی وهم اینقدر هجوم نداشتنگه به هرزه‌دریها زد و جهان‌گردید
دلی به دست تو افتاد مفت شوخیهابه روی آینه صد رنگ می‌توان‌گردید
کباب سعی غبار خودم‌که این‌کف خاکبه را شوق تو مرد آنقدرکه جان ‌گردید
سرشک اگر قدمی در ره تپش سایدبه هر فسرده‌دلی می‌توان روا‌ن گردید
فنا به حسرت بسیار پشت پا زدن استچمن هزارگل افشاند تا خزان‌گردید
ز خود برآمدگان یک قلم فلک‌تازندنفس دو گام گذشت از خود و فغان گردید
خوشم که عشق نکرد امتحان پروازمشکسته‌بالی من در قفس نهان گردید
دگر مپرس ز تاب جدایی‌ام بیدلبه درد دل‌که دلم سخت ناتوان‌گردید