غزل شمارهٔ ۱۶۰۱
چه شدکه قاصد امید لنگ برگردیدزمان وصل قریب است رنگ برگردید
به عرصهای که نشان یقین بود منظورنشاید از سرکیش خدنگ برگرذید
به پاس غیرت مردی اگر نظر باشدبه فتح هم نتوان بعد جنگ برگردید
به قتل من چقدر سعی داشت مژگانشکه آخر این دم تیغ فرنگ برگردید
نگاهش ازکجک سرمه بس{جنونی نیستزه عزم فتنه دم این پلنگ برگردید
حذر ز عبرت کار جهان که خلق آنجابه باغ رفت و زکام نهنگ برگردید
کمین تیغ اجل فرصتی نمیخواهدمحرف است زمانی که رنگ برگردید
تنزه از هوس جسم باکدورت ساختعنان جهد صفاها به زنگ برگردید
وداع الفت این باغکنکه رنگ بهارز بس فضای طرب دید تنگ برگردید
گذشتهام به شتابی ز خود که نتوانمبه صد هزار قیامت درنگ برگردید
به خواب راحتکهسار پا زدی بیدلکه از صدای تو پهلوی سنگ برگردید