گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۸۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: نبراید۷ بیت
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآیدآب از عقیق ریزد دُرّ از عدن برآید
از شوق صبح تیغش مانند موج شبنمگلهای زخم دل را آب از دهن‌ برآید
از روی داغ حسرت‌ گر پنبه باز گیرمبا صد زبانه چون شمع از پیرهن برآید
بیند ز بار ‌خجلت چون تیشه سرنگونیبر بیستونِ دردم‌ گر کوهکن برآید
وصفِ بهارِ حسنش گر در چمن بگویمچون بلبل از گلستان‌، گل نعره‌زن برآید
تارِ نگه رساند نظّاره را به رویشهرکس به بام خورشید با این رسن برآید
بیدل ‌کلام حافظ شد هادی خیالمدارم امید آخر مقصود من برآید