غزل شمارهٔ ۱۵۱۹
جاییکه سعی حرص جنونآفرین دوددر سنگ نقب ریشه چو نقش نگین دود
تردامنیست پایهٔ معراج انفعالاین موج چون بلند شود برجبین دود
بر جادهء ادبروشان پا شمرده نهلغزش بهانهجوست مباد از کمین دود
خسٌت به منع جود خبیسان مقدم استهرچند دست پیشکنند آستین دود
ای مایل تتبع دونان چه ذلت استدم نیست فطرتتکه قفای سرین دود
گرد سواد وادی حسرت نشاندنیستاشکی خوش است با نگه واپسین دود
تحصیل دستگاه تنعم دنائت استچندانکه ریشه موج زند در زمین دود
آزار دل مخواه کزین چینی لطیفمو گر دمد ز هند شبیخون به چین دود
شوخی به چرب و نرمی اخلاق عیب نیستروغن به روی آب بهارآفرین دود
راه طواف مرکز تحقیق بسته نیستپرگار اگر شوی قدم آهنین دود
شرم است دستگاه فلکتازی نگاهدر دامن آنکه پا شکند اینچنین دود
بیدل غنیمت استکه عمر جنون عنانپا در رکاب خانه بدوشان زین دود