غزل شمارهٔ ۱۵۰۵
یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بودهرچه دیدم میهمان خانهٔ آیینه بود
ابتذال باغ امکان رنگ گردیدن نداشتهر گلی کامسالم آمد در نظر پارینه بود
منفعل میشد ز دنیا هوش اگر میداشت خلقصبر و حنظل در مذاق گاو و خر لوزینه بود
هیچ شکلی بیهیولا قابل صورت نشدآدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزینه بود
امتحان اجناس بازار ریا میداد عرضریشها دیدیم باقیمتتر از پشمینه بود
هرکجا دیدیم صحبتهای گرم زاهدانچون نکاح دختر رز در شب آدینه بود
خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشتورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود
تختهٔ مشق حوادث کرد ما را عاجزیزخم دندان بیشتر وقف لب زیرینه بود
در جهان بیتمیزی چاره از تشویش نیستما به صد جا منقسم کردیم و دل در سینه بود
آرزوها ماند محو ناز در بزم وصالپاس ناموس تحیّر مهر این گنجینه بود
هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماندخرقهٔ درویشی ما لختی از دل پینه بود