گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگبود۱۰ بیت
شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بودبرهوا چون نکهت‌گل آشیان رنگ بود
بعد ازبن از سایه باید دید عرض آفتابتا تغافل داشت حسن آیینهٔ ما زنگ بود
کس نمی‌گردد حریف منع از خود رفتگانغنچه هم عمری به ضبط دامن دل چنگ بود
نوحه توفان ‌کرد هرجا نغمه سرکردیم ماساز ما را خیر باد عیش پیشاهنگ بود
هر قدر اسباب دنیا بیش‌، بار وهم بیشمزرع هر کس درینجا سبز دیدم بنگ بود
ناله‌ای را از گداز شیشه موزون کرده‌امپیش ازبنم قلقل آوازشکست سنگ بود
ناتوانی برنیاورد از طلسم حیرتمهمچو موج‌ گوهرم یک ‌گام‌ صد فرسنگ بود
هر بن‌مویم به‌پیری آشیان ناله‌ای‌ستیک سر و چندین‌گریبان نغمهٔ این چنگ بود
بی‌نشان ‌بود این ‌چمن ‌گر وسعتی ‌می‌د‌‌اشت ‌دلرنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود
شب بهٔاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویشصبح بیدل درکنارم یک‌گلستان رنگ بود