گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انشیند۱۴ بیت
آفاق جا ندارد همت کجا نشیندسنگ از نگین براید تا نام ما نشیند
جایی که خاک باشد پست و بلند هستیتا چند سایه بالد یا نقش پا نشیند
تاب و تب نفس‌ها از یکدگر جداییستدر خانه‌ای ‌که ماییم راحت چرا نشیند
هم‌صحبتان این بزم از دیده رفتگانندعبرت خوشست از این‌ها رو بر قفا نشیند
فرصت نمی‌پسندد جا گرم‌ کردن از ماآیینه پر فشانده‌ست تمثال تا نشیند
زین ما و من ‌که داریم آفات در خروش استای‌ کاش سرمه ‌گردیم تا این صدا نشیند
راه نفس دو دم بیش فرصت نمی‌کند گلتا کی قفای شبنم صبح از حیا نشیند
زین وحشتی ‌که ما را چون بو ز گل برآوردمشکل که جای ما هم برجای ما نشیند
بگذار تا دمی چند بر گرد خویش گردیمعالم به دل نشسته‌ست دل در کجا نشیند
در کارگاه دولت شور حشم شگون نیستیکسر خروش جغد است هرجا هما نشیند
از مرگ نیست باکم اما ز بی‌نصیبیترسم ز دامن او گردم جدا نشیند
ای شور شوق بردار از جا غبار ما راپامال یأس تا چند این بی‌عصا نشیند
سرمایه پرفشانی‌ست اظهار بی‌نشانی‌ستاز رنگ و بو چه مقدار گل بر هوا نشیند
بیدل به حکم تقدیر فرمانبر اطاعتاستاده‌ایم چون شمع تا سر ز پا نشیند