غزل شمارهٔ ۱۴۷۰
هرکه زین انجمن آثار صفا میبیندنشئه از باده و از تار صدا میبیند
روغن از پردهٔ بادام تواند دیدنهرکه از نرگس مست تو ادا میبیند
نیست رنگین ز حنا ناخن پایتکه بهارطلعت خویش در این آینهها میبیند
چه خطاها که ندارد اثر کجنظریسرو را احول معذور دوتا میبیند
در مقامی که تماشا اثر بیرنگیستچشم پوشیده به معنی همه را میبیند
این غروری که به خلوتگه یکتایی اوستگر همه آینه گردیم کجا میبیند
از خم کاکل او فکر رهایی غلط استشانه هم دست خود آنجا به قفا میبیند
جلوهٔ شخص ز تمثال عیانست اینجااز تو غافل نبود هرکه مرا میبیند
ششجهت آب شد و آینهای ساز نکردحسن یارب چقدر عرض حیا میبیند
غیر در عالم تحقیق ندارد اثریبیدل آیینهٔ ما صورت ما میبیند