گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونتورا۹ بیت
کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون توراناله می‌خوانم بلندیهای مضمون تو را
شام پرورد غمم با صبح اقبالم چه‌کارتیره‌بختی سایهٔ بید است مجنون تو را
خاکهای این چمن می‌بایدم بر سر زدنبسکه‌گل پوشید نقش پای‌گلگون تو را
ساز محشرگشت آفاق از نگاه حیرتمدرنی مژگان چه فریاد است مفتون تو را
شور استغنابرون از پرده‌های عجز نیسترشتهٔ ماسخت پیچیده‌ست قانون تو را
فهم یکتایی‌ست فرق اعتبارات دوییعمرهاشد خوانده‌ام برخویش افسون تورا
هرچه می‌بینم سراغی از خیالت می‌دهدهردو عالم یک‌سر زانوست محزون تورا
ای دل‌دیوانه صبری‌کز سویدا چاره نیستدیدهٔ آهو فرو برده‌ست هامون تو را
بیدل آزادی گر استقبال آغوشت کندآنقدر واشوکه نتوان بست مضمون تو را