غزل شمارهٔ ۱۴۵۲
نظم امکانی کجا ضبط روانی میکندکوه هم گر پا فشارد سکتهخوانی می کند
زین من و ما چون شرار کاغذ آتشزدهاندکی دامن فشاندن گلفشانی میکند
خلق از آغوش عدم نارسته میجوید فراغبینشانی هم تلاش بینشانی میکند
ذوق خودداری ز ما جز پستی همت نخواستخاک اگر تمکین نچیند آسمانی میکند
این بلند و پست کز گرد نفس گل کرده استتا کسی از خود برآید نردبانی میکند
عجز پر بیپرده است اما درشتیهای طبعمغز بیناموس ما را استخوانی میکند
از تعین چند مهمان فضولی زیستنخاکساری بیش از اینت میزبانی میکند
آسمان دوش خمی دارد که بارش عالم استکار صد قدرت همین یک ناتوانی میکند
بر دل ما کس ندارد یک تبسم التفاتزخم اگر میخندد اینجا مهربانی میکند
در حدیث عشق تن زن از مقالات هوسلکنت تقریر تفضیح معانی میکند
زین همه اسباب کز دنیا و عقبا چیدهاندهرچه برداریم غیر از دل گرانی میکند
بیدل آخر مدعای شوق پرواز است و بسبیپر و بالی دو روزم آشیانی میکند