گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امبند۱۱ بیت
ای ساز قدس دل به جهان نوا مبندیکتاست رشته‌ات به هر آواز پا مبند
تمثال غیر و آینه‌ات این چه تهمت استرنگ شکسته بر چمن ‌کبریا مبند
ای بی‌نیاز کارگه اتفاق صنعبار خیال بر دل بی‌مدعا مبند
پرکوته است سعی امل با رسایی‌اتای نغمهٔ بلند به هر رشته پا مبند
بیگانگی ز وضع جهان موج می‌زندآیینه جز مقابل آن آشنا مبند
بست و گشاد حکم قضا را چه چاره استنتوان خیال بست‌که مگشای یا مبند
دارد دل شکسته در این دیر بی‌ثباتمضمون عبرتی‌ که برای خدا مبند
سامان شبنم چمنت آرمیدگی‌ستاین محمل وفاق به دوش هوا مبند
ناموس آبروی تنزه نگاه داررنگ عرق تری‌ست به سازحیا مبند
زان‌دست بی‌نگارکه در آستین توستزنهار شرم دار خیال حنا مبند
این‌ عقده امید که دل نقش بسته‌استبیدل به رشته‌ ای‌ که توان‌ کرد وامبند