گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انرا۱۳ بیت
هرچند گرانی بوَد اسباب جهان راتحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
بی‌تاب جنون در غم اسباب نباشدچون نی به خمیدن نکشد ناله‌کشان را
بیداری من شمع‌صفت لاف زبانی‌ستدل زادرهِ شوق بود ر‌یگ روان را
آفاق فسون انجمن شور خموشی‌ستدارم ز خموشی به‌ کمین خواب‌ِ گران را
ایمن نتوان بود ز همواری ظالمحیرت‌لگنِ شمعِ زبان ساز دهان را
بنیاد کج‌اندیش شود سخت ز تهدیددر راستی افزونی زخم است سنان را
ممسک نشود قابل ایمان خساستاز بند قوی مهره مکن پشت‌کان را
ما را به غم عشق همان عشق علاج استتا نشمرد انگشت شهادت لب نان را
خط فیض بهار دگر از حسن تو داردمهتاب بود پنبهٔ ناسور کتان را
وقت است‌ کنون‌ کز اثر خون شهیدانجوش رگ‌ گل می‌کند این شعله دخان را
عشرت‌هوسِ رفتن رنگم چه توان‌ کردشمشیر تو یاقوت‌ کند سنگ فسان را
باشد که سر از منزل مقصود برآریمکردند بهار چمن شمع خزان را
بیدل نفَس‌ات خون مکن از هرزه‌دراییچون جاده درین دشت فکندیم عنان را