گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اپوشیدهاند۱۴ بیت
در غبار هستی اسرار فنا پوشیده‌اندجامهٔ عریانی ما را ز ما پوشیده‌اند
ای نسیم صبح از دم‌سردی خود شرم دارمی‌رسی بیباک وگلها یک قبا پوشیده‌اند
غنچه‌ها راتا سحرگه برق خرمن می‌شوددر ته دامن چراغی کز هوا پوشیده‌اند
بر نفس‌گرد عرق تا چند پوشاند حباباینقدر دوشی که دارم بی‌ردا پوشیده‌اند
گرهمه عنقا شوم شهرت‌گریبان می‌دردعالم عریانی است اینجا کرا پوشیده‌اند
رازداری های عشق آسان نمی‌باید شمردکوهها در سرمه‌گم شد تا صدا پوشیده‌اند
نیستم آگاه دامان‌ که رنگین می‌کنمخون ما را در دم تیغ قضا پوشیده اند
با دوعالم جلوه پیش خویش پیدا نیستیمفهم باید کرد ما را در کجا پوشیده‌اند
هیچ چشمی بی‌نقاب از جلوه‌اش آگاه نیستداغم از دستی‌ که در رنگ حنا پوشیده‌اند
ای هما پرواز شوخی محو زیر بال ‌گیراینقدر دانم که زیر نقش پا پوشیده‌اند
از قناعت نگذری‌ کانجا ز شرم عرض جاهدستها در مهر تنگ گنجها پوشیده‌اند
در سواد فقرگم شو زنده جاوید باشدر همین خاک سیاه آب بقا پوشیده‌اند
دوستان عیب و هنر ازیکدگر پنهان‌کننددیده‌ها باز است اما بر حیا پوشیده‌اند
بیدل ازیاران‌کسی بر حال ما رحمی نکردچشم این نامحرمان‌کور است یا پوشیده‌اند