گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ردشندیدهاند۹ بیت
در عشق آنکه قابل دردش ندیده‌اندحیزی‌ست کز قلمرو مردش ندید‌ه اند
گل ها که بر نسیم بهار است نازشاناز باد مهرگان دم سردش ندیده‌اند
خلقی خیال باز فریبند زیر چرخخال زیاد تختهٔ نردش ندیده‌اند
وامانده‌اند خلق به پیچ و خم حسدکیفیت حقیقت فردش ندیده‌اند
بر سایه بسته‌اند حریفان غبار عجزجولان کوه و دشت نوردش ندیده‌اند
سامان نوبهار گلستان ما و منرنگ پریده‌ای‌ست که گردش ندیده‌اند
از گاو آسمان چه تمتع برد کسیشیر سفید و روغن زردش ندیده‌اند
ای بی‌خبر، ز شکوه ی‌گردون به شرم‌کوشآخر ترا حریف نبردش ندیده‌اند
بیدل درین بساط تماشاییان وهماز دل چه دیده‌اند که دردش ندیده‌اند