گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدهاند۱۳ بیت
لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده‌اندزعفرانی هست کاین‌ها بر وفا خندیده‌اند
زین گلستانم به گوش آواز دردی می رسدرنگ و بویی نیست اینجا بلبلان نالیده‌اند
برغرور فرصت ما تا کجا خندد شبابآسیاها نیز اینجا رنگ گردانیده‌اند
سرنگونی با همه نشو و نما از ما برفتناتوانان همچو مو پر منفعل بالیده‌اند
به که غلتانی نخواند برگهر افسون نازموجها بیتاب بودند این دم آرامیده‌اند
خواه برگردون سحر شو خواه در دریا حبابدر ترازوی نفس جز باد کم سنجیده‌اند
منکر وضع ندامت غافلست از ساز عیشدست‌ها اینجا دو برگ ‌گل به هم ساییده‌اند
نیست تدبیر وداع درد سر کار کمیبی‌تمیزان عقل‌کامل را جنون نامیده‌اند
کل شوی تا دورگردون محرم عدلت‌ کندجزوها یکسر خط پرگار را کج دیده‌اند
از ادب تا یاد آن نرگس نچیند انفعالخانهٔ بیمار را دارالشفا نامیده‌اند
حیرتی را مغتنم‌گیریدو عشرتها کنیدمحرمان از صد بهار رنگ یک‌ گل چیده‌اند
پیش هر نقش قدم ما را سجودی بردن استکاین به خاک‌افتادگان پای کسی بوسیده‌اند
بی‌ادب بی دل به خاک نرگسستان نگذریشرمناکان با هم آنجا یک مژه خوابیده‌اند