غزل شمارهٔ ۱۳۰۹
گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواندتوفان قیامت به فلک ریشه دواند
شوق تو به سامان خراش دل عشاقناخن چه خیال است مگر تیشه دواند
دور از مژه اشک است و همان بیسر و پاییغربت همه کس را به چنین بیشه دواند
شوریست در این بزم کز افسون شکستنچندان که پری بال کشد شیشه دواند
صد کوچه خیالست غبار نفس اینجاتا سیر گریبان به چه اندیشه دواند
مجنون تو راگر همه تنبند خموشیستچون نی هوس ناله به صد بیشه دواند
وقت استکه چون غنچه به افسون خموشیدر نالهٔ بلبل نفسم ریشه دواند
سعی امل از قد دوتا چاره نداردبیدل به رهکوهکنی تیشه دواند