گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یشهدواند۹ بیت
زان نشئه‌ که قلقل به لب شیشه دواندصد رنگ صریر قلمم ریشه دواند
چون شمع اگر سوخت سر و برگ نگاهمخاکستر من شعله در اندیشه دواند
از عشق و هوس چاره ندارم چه توان‌ کردسعی نفس است این‌که به هرپیشه دواند
خار و خس اوهام ‌گرفته‌ست جهان راکو برق ‌که یک ریشه درین بیشه دواند
در ساز وفا ناخن تدبیر دگر نیستفرهاد همان بر سر خود تیشه دواند
آنجا که خیالت چمن‌آرای حضور استمژگان به صد انداز نگه ریشه دواند
در بزم تو شمعی به‌ گداز آمده وقت استرنگی به رخم غیرت هم پیشه دواند
محو است به خاموشی مستان نگاهتشوری ‌که نفس در نفس شیشه دواند
بیدل‌ گهر نظم‌ کسی راست‌ که امروزدر بحر غزل زورق اندیشه دواند